 |
محصولات موسسه
|
|
|
|
انقلاب مشروطه | گفتارهای چپ معاصر | اقتصاد و دولت آینده | بازاریابی آرا و تبلیغات سیاسی | اندیشه سیاسی اقتصادی هایک | دموکراسی و اقتصاد | راهکارهای مصرف بهینه درآمدهای نفتی | تاریخ اندیشه | سیاست خارجی ایران و طرح صلح خاورمیانه | پدیدار شناسی روح | بحران مسکن | | طرح تحول اقتصادی دولت نهم | معمای 28 مرداد | اندیشه اقتصادی مارکس | اندیشه فلسفی مارکس | گزارش سازمانهای اطلاعاتی امریکا درباره ایران | فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه | ایران و دریای خزر |
| |
|  |
جستجو
|
|
|
 |
دومين کنفرانس«انقلاب مشروطه» با حضور استادان حوزه علوم اجتماعي و علوم سياسي برگزارشد 1
حسيني، رييس هياتمديره موسسه مطالعاتي انديشه سياسي و اقتصادي در سخنراني افتتاحيه اظهار كرد: هدف اين موسسه پژوهش در حوزه علوم انساني با رويكرد انديشه سياسي و اقتصادي است و تا كنون چهار سرفصل را براي پژوهش در نظر گرفته است تا به شكل دبيرخانه دائمي اين چهار موضوع عمل كند.
وي افزود: يكي از اين چهار سرفصل انقلاب مشروطه است كه امسال دومين كنفرانس آن را برگزار ميكنيم و اميدواريم سال آينده سومين كنفرانس آن را در سطح بينالمللي برگزار كنيم.
رييس هيات مديره موسسه مطالعاتي انديشه سياسي و اقتصادي، همچنين با اشاره به اهميت انقلاب مشروطه در تاريخ معاصر سياسي ايران، تصريح كرد: آن چه انقلاب مشروطه را داراي اهميت خاص ميكند نه تنها زمان وقوع حادثه، بلكه تقاضايي است كه بر مبناي آن، مشروطه رخ داد وبا موانعي و مشكلاتي از جمله در حوزه اجتماعي، سياسي و اقتصادي مواجه بود كه همچنان پس از 103 سال اين تقاضا براي ايرانيان باقي مانده است.
حسيني در پايان سخنراني افتتاحيه تاكيد كرد: انقلاب مشروطه در دل نظم سياسي گذشته نهادهاي جديدي را به وجود آورد واز اين منظر اين انقلاب براي ما داراي اهميت است كه مبناي اجتماعي، سياسي و اقتصادي تقاضاها هنوز پس از 103 سال وجود دارد و قابل پژوهش است.
2
دكتر محمدعلي همايون كاتوزيان، در اولين نشست دومين كنفرانس انقلاب مشروطه با عنوان «تاريخنگاري» مقالهاي دربارهي قانون و انقلاب مشروطه ارائه كرد.
در مقاله دكتر همايون كاتوزيان كه آن را دكتر دلاوري عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي قرائت كرد، با در نظر گرفتن دادههاي اقتصادي و بينالمللي براي ايجاد پيوند ميان دادههاي به ظاهر گسسته و تحليلي تاريخي از انقلاب مشروطه با محوريت قانونخواهي آمده است: در سال 1906 قانون اساسي قواعد و روندهايي را براي حكومت مبتني بر قانون درافكند. اين اولين بار در تاريخ ايران بود كه حكومت به مجموعهاي از قوانين اساسي مشروط شد كه حدود قدرت مجريه را مشخص ميكرد و به تفصيل به حقوق و تعهدات دولت و جامعه ميپرداخت.
وي در ادامه مقاله خود اظهار كرده است: چنين انقلابي هرگز در اروپا رخ نداده است؛ زيرا هر اندازه حكومت قدرتمند و تا هر حد نحيف، همواره حدودي قانوني براي اعمال قدرت و تنظيم روابط اجتماعي در جوامع اروپايي وجود داشته است.
استاد حوزه علوم سياسي، اجتماعي و اقتصاد ايران، در ادامه تصريح كرده است: ناصرالدين شاه برخلاف پيشينيان خود به اهميت يا حتي ضرورت اصلاحات به جاي قدرت خودكامه واقف بود و در اين سير بود كه قانون، انديشهي كساني چون ملكم خان را مستقيما به خود مشغول داشت.
وي افزود: در اين مرحله سيمايي هوشمندانه از قانونگرايي برملا شد كه حركت به سوي مشروطهخواهي از سوي پادشاه خودكامه را نشان ميداد.
دكتر كاتوزيان در اين مقاله با تاكيد بر اهميت ضعف دولت در زمان انقلاب مشروطه، بيان كرده است: مظفرالدين شاه بسيار ضعيف بود و ميتوانست به سادگي توسط نزديكانش هدايت شود؛ اما انقلابها معمولا زماني رخ ميدهند كه دولت ضعيف باشد؛ حتي اگر انديشههاي انقلابي براي رشد به زمان بيشتري نياز داشته باشند.
وي در پايان با اشاره به گزارش تاريخنگاران معاصر انقلاب مشروطه، تاكيد كرده است: دو رويداد بينالمللي مهم نقش رواني مهمي در قوتگرفتن مشروطهخواهي بازي كردند؛ اول شكست روسيه در جنگ از ژاپن و دوم انقلاب روسيه كه در پي اين اتفاقات شاه به ناچار هم مشروطه و هم تشكيل مجلس مستقل را پذيرفت.
3
دكتر پرويز پيران عضو هيات علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي در سخنراني خود با عنوان « كاربرد نظريهي راهبرد و سياست سرزميني جامعهي ايران در تحليل انقلاب مشروطه» در كنفرانس انقلاب مشروطه با استناد به تحليل محتواي 300 متن تاريخ اجتماعي و جغرافياي شهري، چهار نظريهي آبادي ، نظريهي امتناع جامعهي ايران از مشاركت ، نظريهي مقياس شهري و نظريهي راهبرد و سياست سرزميني جامعهي ايران را زمينههاي نگاه خاص خود به جامعهي ايران و تاريخ اجتماعي آن برشمرد و افزود: بر اساس نظريه راهبرد و سياست سرزميني جامعهي ايران چند گزارهي مهم، نظريهي شيوهي توليد آسيايي، نظريههاي دوئاليسم تاريخي، نظريهي از كومون به كمونيسم و نظريه پاتريمونياليسم داريم. به اين ترتيب نگاه من به حوادث تاريخي ايران نگاه به سرزميني است كه در آن زندگي ميكنيم و به دليل وجود شكل عمودي درياي مازندران و شكل خاص خليج فارس ما يك كريدور شرق به غرب هستيم كه سرنوشتمان از اين شكل خاص رقم ميخورد.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي در ادامه، نقل و انتقالات از ايران را به دليل شكل خاص آن، در طول تاريخ، پديده آوردنده عوامل ناامنساز منطقه دانست و گفت: سه راه عمده تجارت يعني سيراف ، ابريشم و گذر كرمان از ايران ميگذرد و يكي از تناقضات ناشي از اين وضعيت جغرافيايي وجود جامعهي سياسي ايلياتي و نظام اقتصاد شهري است كه تضاد پايدار در عرصهي زندگي اجتماعي ايران را ميسازد.
وي ناامني وجود ايليات، راه تجارت و كشاكش امپراطوريها، منابع نامحدود و درگيري داخلي بر سر منابع را پنج علت ناامن ساز اين منطقه دانست و اظهار كرد: در تاريخ ايران الگوي تكرارشوندهاي مانند محمدرضا شاه پهلوي داشتهايم كه ميتوان گفت اين الگو بيش از 300 بار در تاريخ ايران تكرار شده است كه حاكمي اعلام ميكند من توبه كردهام و مردم او را ابقا ميكنند و يا از بستگانش جانشيني را برميگزينند. در تمام تاريخ ايران، ملت ايران مبارزات ستروني داشته است، اما تا جرقه پيروزي ديده ميشود تلاشها منهدم ميشود و دور باطل سرنوشت ايراني رقم ميخورد.
استاد مدعو دانشگاه شهيد بهشتي و دانشگاه تهران در رشته شهرسازي همچنين اظهار كرد: وجود 240 جنگ جدي و حاكميت 1100 سال ايليات به روحيهي خاص ايراني منجر ميشود؛ مكانيزم دفاعي بقاي ايراني همان بدوبيراهي است كه هنوز از سراسر دنيا شنيده ميشود كه ديالكتيك جامعهي شيدايي كربن است؛ يعني يك ايراني فرصتطلب كه در زماني مهربان ميشود، با اين ديالكتيك بقاي خود را حفظ ميكند؛ چنانكه ما عليرغم سلطهي 1100 سالهي بيگانگان در ايران زبان فارسي را حفظ كردهايم و اين امر ناشي از مكانيزم دفاعي شخصيتي براي تحميل نوع جنبش اجتماعي است .
پيران در ادامه با اشاره به قسمتهايي از كتاب احمد كسروي به عنوان انقلاب مشروطه ايران تاكيد كرد: جنبشهاي اجتماعي ايران با پاكدلي آغاز و با ناپاكدلي پايان مييابد و قبل از انقلاب انجمنهاي برجسته در ايران شكل ميگيرد كه جامعهي مدني در وجود آنها مجسم ميشود. اما ميبينيم كار به جايي ميكشد كه مجلس اول دستور تعطيلي آنها را صادر ميكند و آشوب در تبريز و اصفهان صورت ميگيرد.
وي با اشاره به آنچه امتناع جامعه ايران از روشنفكران خواند خاطرنشان كرد: به خاطر الگوي جماعتي ، وحدت ملي و سازمانشكني در زمينهي گرفتن انديشهها و خودمحوري به اجماع نميرسيم و دانش ما دربارهي جامعهمان بر روي هم انباشته نميشود؛ چنان كه انديشههاي متفاوت در كهكشان انديشههاي مجزا باقي ميماند.
وي در پايان گفت: ما در زمينهي سياسي نيز اينگونه هستيم؛ با اين حال اميدوارم نسل جديد ما از اين تجربه تاريخي استفاده كند.
4
دكتر لطفالله آجوداني عضو هيات علمي دانشگاه مازندران، در دومين كنفرانس انقلاب مشروطه تاكيد كرد: در تاريخ معاصر ايران انديشه تجدد يكي از مهمترين و چالشبرانگيزترين مفاهيم و رويكردهاي فكري در حوزه انديشهي سياسي و اجتماعي است. هر چند ريشه انديشههاي تجددطلبي در ايران را به طور محدود ميتوان در عصر صفويه جستوجو كرد، اما عصر قاجار و انقلاب مشروطيت را ميتوان سرآغاز جدي تجددگرايي در ايران به شمار آورد.
وي با اشاره به بخشهايي از كتاب « نظريه حكومت قانون در ايران» نوشته دكتر سيدجواد طباطبايي اظهار كرد: در نقد و بررسي ديدگاهها، ادعاها و نتيجهگيريهاي طباطبايي درباره انقلاب مشروطه به نظر ميرسد جدايي از تكرار مكررات، تناقضهاي فراوان و برخي بدفهميهاي اساسي وجود دارد.
آجوداني اظهار كرد: در نتيجه و نشانه همين فقدان انسجام فكري و تناقضگوييها ميتوان گفت طباطبايي از يك سو نوشته است كه در آثار روشنفكران اشارهاي به مفاهيم انديشهي سياسي جديد به چشم نميخورد و از سوي ديگر نوشته نوشتههاي پراكندهاي در اين باره وجود دارد.
عضو هيات علمي دانشگاه مازندران در ادامه تصريح كرد: جدايي از درهم ريختگي فكري و فقدان انسجام ذهني سيد جواد طباطبايي و برخي تناقضگوييهاي ناشي از آن دربارهي انقلاب مشروطيت ايران شناخت و تحليلها و نتيجهگيريهايي كه وي از نقش روشنفكران و علما در انقلاب مشروطيت و چالش سنت تجدد در ايران ارائه داده است، خالي از سادهانديشي و بد فهمي نيست.
وي در ادامه با اشاره به بخشهاي ديگري از كتاب طباطبايي ابراز عقيده كرد: ترديدي نيست كه اقدام و پوشش بسياري از روشنفكران و روحانيون مشروطهطلب و همانديشان آنان در ادوار بعدي تاريخ ايران براي انطباق دادنها و همانندسازيها ميان مفاهيم و نهادهاي جديد غربي با اسلام تا حدود زيادي مصلحتانديشي آنان براي جلوگيري و كاهش مخالفتهاي سنتگرايان افراطي بر ضد انديشهها و تكاپوهاي تجددطلبانه را منعكس ميكرد.
آجوداني همچنين با اشاره به استقرار نهادهاي مدرن در پيوند تنگاتنگ با مفاهيم مدرن تصريح كرد: از فهم غلط نميتوان عمل درست را انتظار داشت، نتيجه و نشانهي همين بدفهمي در نظر و ناكامي در عمل است كه از موضع دفاع از سنت به تجدد و از موضع دفاع از تجدد به سنت حمله ميشود.
آجوداني در پايان تاكيد كرد: در واقع جامعهي ايراني در مسير ستيز و سازش با جهان جديد پيش و بيش از آن كه سنتي و يا متجدد باشد در برزخ به سر ميبرد كه نه سنتي است و نه متجدد؛ از اين رو معتقدم دستيابي به شناخت هرچه صحيحتر از چگونگي نسبت ميان سنت و تجدد در ايران و تعامل كارآمد آن دو با يكديگر جز از مجراي ضرورت بازانديشي انتقالي معقول، واقعبينانه و معتدل درباره سنت و تجدد ممكن نخواهد بود.
5
دكتر ابراهيم توفيق گفت: ما نبايد مواد تاريخي خود را از منظر شرقشناسي نگاه كنيم، ما مواد تاريخي خنثي نداريم و مواد تاريخي امروز ما متعين و داراي سمت و سو و شرقشناسانه هستند، در نتيجه ما بايد مادهي تاريخي خود را بسازيم.
اين استاد دانشگاه كه در دومين كنفرانس انقلاب مشروطه با عنوان "تاريخنگاري مشروطه، شرايط امتناع انقلاب مشروطه و ضرورتهاي جديد" سخن ميگفت
ابراز عقيده كرد: ما نميتوانيم تاريخ ايران و مشروطه را بنويسيم. مشروطه هيچ نقشي به يك معنا بازي نميكند؛ چون اتفاقي نيفتاده است و ما همان مسير را طي ميكنيم كه قبلا طي ميكرديم و اين مسير جدايي از تاريخ است.
وي همچنين با اشاره به لزوم نگاه به تاريخ غير از نگاه شرقشناسي به بررسي نظريه كاتوزيان پرداخت و تاكيد كرد: ما نميتوانيم تاريخي بنويسيم و در اين وضعيت امتناع تنها ميتوانيم طرح مساله كنيم و ميتوان گفت كه ما تنها ميدانيم كه در جهل هستيم.
توفيق در ادامه با اشاره به اهميت تاريخ از نظر شرقشناسي اظهار كرد: تاريخ در ذهن ما معناي معيني دارد كه به آن معنا در غرب رخ داده است و تحول روح به سمت آزادي و تغيير روش توليد در آن مهم است. تاريخ در شرق به اين معنا اتفاق نميافتاد و همهي نظريهها و مباحث، تاييدي بر اين امر است.
اين استاد دانشگاه با اشاره به آن چه اهميتنداشتن تاريخ موجود درباره مشروطه خواند، تصريح كرد: همه مباحث موجود، سويه شرقشناسي دارند، در نتيجه مشروطه به لحظهاي تبديل ميشود كه ما در آن وارد مرحله ستيز تجدد و سنت ميشويم و رهبران انقلاب مشروطه به سبب ناآگاهي از مفهوم مشروطه نتوانستند آن را محقق كنند، در نتيجه در وضعيت بينابيني باقي ميمانيم.
وي همچنين گفت: تاريخنگاري يعني تبديل پديده اجتماعي (مثلا ايران) به موضوع خاص كه آن را از ساير موضوعات متمايز ميكند. بدين ترتيب «ايران به سبب تجربه مشروطه» را كه تاثير ساختار سياسي فرهنگي و اجتماعي را به دنبال دارد، ميتوان به عنوان يك فرد تاريخي ديد، اما با طرح تضاد سنت و تجدد اين امكان را از خود ميگيريم . آنچه در كشور ما رخ داده يك تداوم طولاني بيرون از تاريخ است.
دكتر توفيق در ادامه با اشاره به ويژگي برجسته انقلاب مشروطه، يعني پرسش عباس ميرزايي كه در گفتمان شرقشناسي به وجود ميآيد، تاكيد كرد: ما همچنان به ظاهر علميتر اين سوال را مطرح ميكنيم و هنوز هم دعواي صدر مشروطه را داريم و اينجا توليد علمي صورت نميگيرد؛ يعني امكان فهم مناسب در ساختار ما وجود ندارد و آنچه سامان يافته اين است كه ما نميتوانيم تاريخ خود را به درستي ببينيم.
توفيق همچنين با اشاره به لزوم نگاه به قرن هجدهم براي فهم تاريخ انقلاب مشروطه اظهاركرد: در قرن هجدهم صفويه فرو ميپاشد و دوران مدرن آغاز ميشود و هنوز رويارويي غرب و شرق وجود ندارد. در غرب هنوز گفتمان القايي به شرق و رويارويي با ايران وجود ندارد، اما قبل از آن را به دليل نداشتن تاريخنگاري نميتوانيم بررسي كنيم.
وي در پايان اظهار كرد: ما نبايد مواد تاريخي خود را از منظر شرقشناسي نگاه كنيم، ما مواد تاريخي خنثي نداريم و مواد تاريخي امروز ما متعين و داراي سمت و سو و شرقشناسانه هستند، در نتيجه ما بايد مادهي تاريخي خود را بسازيم.
6
اميرشكاري كه در پنل اقتصاد همايش انقلاب مشروطه سخن ميگفت، با اشاره به انعقاد معاهداتي چون گلستان، تركمنچاي، پاريس و غيره، آنها را موجب فرو ريختن غرور ايرانيان دانست كه داراي سوابق طولاني اقتدار در عرصهي جهاني بودند و افزود: در بررسي زمينههاي اجتماعي انقلاب مشروطيت، عوامل بلند مدت و كوتاه مدت اقتصادي بسيار قابل توجه است.
اين دانشجوي دكتراي حقوق بينالملل دانشگاه تهران اضافه كرد: به رغم علتهاي اقتصادي درازمدت انقلاب مشروطه كه در قرن نوزده ميلادي ريشه دارد، علتهاي كوتاه مدت آن از سالهاي 1904 و 1905 آغاز شد. در اين دوران تمام كشور دچار افزايش شديد نرخ نان به ميزان 90 درصد و شكر به ميزان 33 درصد كه توام با كاهش كيفيت آنها بود، شدند. با شدت گرفتن موارد فوق و شكست روسيهي تزاري در برابر كشور آسيايي ژاپن، نارضايتي مردم به ويژه تجار ايران به همراه جنبش زنان وارد مرحله جديدي شد و با چوب خوردن حاج سيدهاشم قندي و چند تاجر بزرگ قرن ديگر در ايران به دستور علاءالدوله انقلاب مشروطيت شتاب بيشتري گرفت.
وي با اشاره به عوامل بلندمدت اقتصادي از جمله معاهدات و قراردادها و اوضاع اقتصادي جهان در دهههاي پاياني قرن نوزده افزود: گوناگوني زمينههاي اجتماعي طبقات اجتماعي مانع وحدت و يگانگي آنها بر مبناي يك ايدئولوژي واحد مركب از فلسفهي روشنگري نشد. حاكميت سنتي راه را بر هرگونه انديشهي عقلايي توليد ثروت ميبست و تجارت فردي بود و كسي در صدد گسترش آن نبود و تجار بيشتر به دنبال حفظ منافع كوتاهمدت خود بودند.
ايرشكاري همچنين گفت: دگرگوني در انديشه با آهنگ بسيار كندتري انجام ميشد و انديشهها متعلق به جهاني بودند كه با منطق مناسبات اقتصادي دنياي جديد هيچ نسبتي نداشتند و بدين ترتيب ايران به تدريج واردكننده فرآوردههاي روسيه شد.
وي در پايان گفت: انقلاب مشروطه به عبارتي بيانگر اقدام سياسي موزون فرانسوي لايههاي تجاري شهري بود كه به عنوان طبقهاي براي خود عمل ميكرد و بنابراين به انقلاب بورژوايي تفسير شد. اين تفسير حق مطلب كامل را در مورد پويايي انقلاب مشروطه ادا نميكند، اما جامعه مدني نونهال به سرعت توسط نيروهاي موجود در برخي ساختارهاي سنتي و قدرت سياسي كه به انقلاب آن واكنش منفي را نشان داده بودند، در نهايت، ناگريز از سازشي تئوريك و عملي با آنان گشت و آرام آرام براي مدتي در مرداب نابودي و فراموشي فرو رفت.
همچنين در اين همايش مقالهاي از دكتر منصور معدل خوانده شد كه در آن اين استاد دانشگاه ميشيگان به بررسي شرايط توليد ايدئولوژيك و مقايسهي نوگرايي اسلامي در هند، مصر و ايران پرداخته بود.
وي در بخشي از اين مقاله آورده است: در مقطع مشروطه تكثر گفتماني ايجاد شد كه عمدتا تحت تاثير غرب بود و جريانهاي دموكراتيك متاثر از شرايط تاريخي بودند.
او با ارائه مثالهايي از عملكرد مقامات قاجار و نقش دانشجويان و محصلاني كه به اروپا اعزام شدند، به تحليل موانع تاريخي تحقق دموكراسي در هند، ايران و مصر، متزلزل شدن اعتبار ارتدوكس اسلامي در اين سه كشور و بررسي فضاي روشنفكري و شرايط مساعد براي رشد و مصرف ايدئولوژيها پرداخت.
همچنين دكتر حميد احمدي استاد دانشگاه تهران به تبيين انديشهي مليگرايي و ارتباط آن با انقلاب مشروطه پرداخت.
وي تاكيد كرد: آنچه انقلاب مشروطه را به وجود آورد، انديشه وطنخواهي و مليگرايي بود و نه چيز ديگري.
احمدي ابراز عقيده كرد: بحث اساسي ما اين است كه برخي تلقيها امروز ايجاد شده است، در حالي كه دعواهايي كه از سوي ناييني و شيخ فضلالله مطرح ميشود اساسا در حاشيه بوده است؛ امروز اين چهرهها شناختهتر شده هستند تا آن زمان. اين گفتمان رسمي است كه تصور كرده گويا تمام دعواها بر سر مشروطه يا مشروعهخواهي بوده است. چنين چيزي اصلا وجود نداشته و آنچه محرك بوده انديشه وطنخواهي و مليگرايي ميان ايرانيان بوده است.
وي ضمن تاكيد بر همراهي انديشهي ديني و ملي در آثار مورخان و علماي ايراني اظهار كرد: آنچه امروز به عنوان تضاد مليگرايي و دينگرايي مطرح ميشود عمدتا در در دوران اخير به خاطر جنگ قدرت ساخته شده است و چنين چيزي در تاريخ ايران وجود نداشته و گفتماني ساخته شده و امروزي است.
احمدي با اشاره به اشعار مليگرايان و نوشتههاي مورخان اظهار كرد: آنها سعي داشتند با بازگشت به انديشهي ناسيوناليسم، انديشهي ضداستبدادي را زنده كنند و بيكفايتي شاهان را نشان دهند. در آن زمان ناسيوناليسم ابزار عدالتخواهي و مبارزه ضداستبدادي بود.
اين استاد دانشگاه تهران ادامه داد: در دورهي پهلوي اول و دوم ناسيوناليسم از سوي دولت مصادره و به ايدئولوژي دولت تبديل شد و متاسفانه به اين دليل چنين تصور شد كه انديشهي ناسيونالسيم بد است؛ در حالي كه اين انديشه، عدالتخواهانه، ضداستعماري و ضد امپرياليستي بود.
وي در پايان گفت: وطنخواهي و هويت ملي بهترين و عاليترين گفتمان و پناه ماست. اين بايد گفتمان مردمي باشد نه يك ايدئولوژي دولتي و محور اصلي بايد مردمي باشد نه دولتي.
7
دكتر سيد علي ميرموسوي با اشاره به اهميت مشروطيت به عنوان نخستين فصل تجدد ايراني، خاطرنشان كرد: از جمله مباحث مشروطيت، نسبت سنت و تجدد است. مشروطهخواهان و مشروعهخواهان مخالفت خود را نسبت به مشروطه و مباني سنت و تجدد بر اساس سنت بيان ميكردند.
وي تاكيد كرد: سنت مجموعه باورها و ارزشهايي است كه از گذشته باقي مانده و بر عمل و ذهن افراد حكمفرماست. در عصر مشروطه، سنتي مركب از فرهنگ ايراني و فرهنگ ديني در سايه آموزشهاي شيعي وجود داشت و متفكران مشروطهخواه نيز در چنبره قدرت گرفتار بودند و نميتوانستند خود را از آن جدا كنند و لازمه اين جدايي تعيين وضعيت آنان با سنت بود.
وي با اشاره به نقل قولي از آيتالله نائيني دربارهي لزوم عقلاني ساختن اجتهاد و ظرفيت اجتهاد براي عقلاني شدن تصريح كرد: امكان عقلانيسازي اجتهاد از زمان وحيد بهبهاني به تدريج شكل گرفت و همانگونه كه پوپر دربارهي چگونگي حكومت كردن صحبت ميكند نه دربارهي چگونه بودن شخص حاكم، نائيني استناد ميكند كه حكومت بايد محدود در چهارچوب ضوابط مشخص باشد و اين را يك اصل عقلي ميداند.
وي افزود: نائيني ميگويند سنت اسلامي هم به همين شكل بوده است و به الگوي حكومتي پيامبر، خلفا و امام علي (ع) استناد ميكند كه حكومت آنها بر اساس رضايت و خواست مردم بوده است. يعني محدوديتسازي حكومت از نظر نائيني يك ضرورت مذهبي است.
ميرموسوي با استناد به يادداشتي از نائيني مبني بر اينكه اگر كسي ادعاي نامحدود بودن قدرت سياسي را داشته باشد ملحد است، تصريح كرد: نائيني اين اصل را محدود به اسلام چه شيعه و سني نميداند، بلكه معتقد است اين اصل در همه اديان وجود دارد و ميگويد نظريه امامت شيعي براي محدود كردن قدرت سياسي است.
عضو هيات علمي دانشگاه مفيد قم، نصب، ولايت و عصمت را سه مفهومي دانست كه امكان تعدي و تجاوز به حقوق مردم را محدود ميكند و يادآور شد: همين انديشه در انديشهي فر ايزدي ايرانيان قديم قبل از اسلام وجود داشته است. يعني مردم اين اعتقاد را داشتند كه شاه بايد اين تصور را داشته باشد كه خداوند بر اعمال او ناظر است.
ميرموسوي، نائيني را مدافع آزادي و برابري دانست و گفت: از سوي ديگر، نائيني بدعت را ادخال آنچه در دين نيست به دين ميدانست و از قانون و آزادي دفاع ميكرد و ميگفت آزادي و برابري را سنت اسلامي برميتابد.
وي در پايان، بحث آيتالله نائيني را با وجود داشتن امتيازات متعدد قابل تأمل دانست و گفت: آيتالله نائيني براي محدوديتسازي قدرت سياسي كار خود را بر اساس يك بحث معرفتي انجام نداد. براي همين بحث او ناقص ماند و اگر دولت قانونسالار و مردمسالار بخواهيم ناچاريم براي انديشهي او فلسفهي سياسي جديدي را بسازيم. يعني بايد از انسان تعريف جديدي ارايه كرد و بايد بحث عقلي دربارهي مباني نظري دولت جديد را از انسان شروع كنيم.
8
دكتر سيدصادق حقيقت استاد دانشگاه مفيد كه در كنفرانس انقلاب مشروطه سخن ميگفت، اولين گروه از جلوههاي رويارويي سنت و تجدد را روشنفكران دانست و افزود: جمع بين تجدد و ايرانيت مهمترين مشكلي بوده است كه روشنفكران با آن در دوران مشروطه دست و پنجه نرم كردهاند و اكنون نيز به شكل تضاد و تعارض در انديشهي روشنفكران ديني نمايان است.
عضو هيات علمي دانشگاه مفيد قم گروه ديگري از جلوههاي رويارويي سنت و تجدد را داراي دو رويكرد صوفيانه و سنتي دانست و اظهار كرد: گروه ديگر از سويي انديشهي صوفيانه و عزلتطلبانه دارند و انديشهي شيعي را دنبال ميكنند كه از آن جمله ميتوان به انجمن حجتيه اشاره كرد. از سوي ديگر علماي سنتي وجود دارند كه معتقد بودهاند تجدد مسالهي اصلي ما نيست.
وي گونهي سوم رويارويي سنت و تجدد را جلوههايي از اسلام سياسي دانست و تاكيد كرد: اسلام سياسي بحث ارتباط دين و سياست نيست. اسلام سياسي يعني كساني كه به ضرورت تشكيل دولت در دوران غيبت اعتقاد دارند و مشروعيت از نظر آنها به پيامبر، ائمه و نهايتا ولي فقيه بازميگردد. گفتمان اسلام سياسي در دههي 20 منعقد شد، در دههي 40 شكل گرفت و با پيروزي انقلاب اسلامي گفتمان حاكم شد. اين گفتمان به انقلاب معتقد است و با وجود آن كه انقلاب در ذهن ما يك مفهوم رو به جلو و پيشرفت است، اما در گفتمان اسلام سياسي، انقلاب مصادف با رجعت به ارزشهاي پيشين است.
دكتر حقيقت با اشاره به آنچه مباني فكري اسلام سياسي به عنوان يكي از جلوههاي متأخر رويارويي سنت و تجدد خواند تصريح كرد: اين گفتمان تجدد را جز در سختافزار برنميتابد و از موارد تجدد استفاده ميكند، اما جنبهي نرمافزاري آن مبهم است. گروه چهارم نيز پيرو سياست آخرالزماني هستند و اين گروه اخص از گروهي هستند كه به اسلام سياسي معتقدند. اين گروه متن مدوني را دنبال نميكند و عملگرايي مبناي اقدام آنهاست.
.
اين عضو هيات علمي دانشگاه مفيد قم، در ادامه افكار نائيني را تشريح و تاكيد كرد: اين گروه و انديشه معتقد بودند ارتباط بين مفاهيم مدرن و سنتي صرفا به شكل تباين نيست؛ يعني سنت ظرفيتي دارد كه ميتواند شاخصههاي تجدد را بپذيرد يا رد كند. اين پارادايم به ولايت حسبه اعتقاد دارد و قدرت مراجع را از باب امانت ميداند و ميگويد براي نقد سنت ابتدا بايد تجدد را نقد كند.
وي منطقيترين راه قابل دفاع براي برداشت جديد از دين و حل رويارويي سنت و تجدد را از آن آخوند خراساني و آيتالله نائيني دانست و خاطرنشان كرد: اين منطقيترين راه، قابل دفاعترين راه و عقلاني و ديني است اما اين راه ما را به جايي نميرساند؛ زيرا اين مفهوم هنوز به جايي نرسيده و براي ما نيز خوب فهم نشده است؛ حتي ما آن را به فراموشي سپردهايم؛ از اين رو بهترين راه امروز ما بازگشت و بازشناسي راه نائيني است.
|
|  |
منوي اصلي
|
|
|  |