تنها چند روزي از پاپان اجلاس آناپوليس در امريكا ميگذشت كه نمايندگان جنبشهاي حماس و حزبالله درنشستي با عنوان «سياست خارجي ايران و طرح صلح خاورميانه» در موسسهي مطالعاتي انديشه سياسي-اقتصادي حاضر شدند و به همراه كارشناسان ديگري از كشورمان به بررسي مسئلهي فلسطين پرداختند؛ كارشناساني كه ميكوشيدند تا مواضع متفاوتي نسبت به آن چه از تريبونهاي رسمي به گوش ميرسد، اتخاذ كنند و همين به خودي خود به مباحث مختلفي در طول نشست دامن ميزد |  |
جلسه با سخنراني دكتر ابواسامه به عنوان نمايندهي جنبش حماس در تهران آغازشد؛ همو كه كوشيد تا در ابتدا به كنفرانس آناپوليس و نتايج آن بپردازد و سپس چند و چون سازش در خاورميانه را مورد بررسي قرار دهد. ابواسامه از همزماني دعوت كشورها براي حضور در آناپوليس و تسلط جنبش حماس بر نوار غزه سخن گفت؛ اين كه در ابتدا تنها صحبت از نشست صلح در آناپوليس در ميان بود اما بعدها با شكست طرح دايتون كه محاصرهي غزه را هدف قرار ميداد، حرف كنفرانس را به ميان آوردند. او به مكان برگزاري اين كنفرانس اشاره كرد: آناپوليس؛ شهري در ايالت مريلند كه بزرگترين لابي صهيونيستي را در امريكا به خود ميبيند و افزود: «كنفرانس در پايگاه نيروهاي امريكايي برگزار شد تا شركتكنندگان در آن را تحت تاثير رواني قرار دهند.» از سويي ديگر، زمان برگزاري كنفرانس هم براي ابواسامه قابل توجه به نظر ميرسيد: 27-11-2007؛ سالروز آغاز جنگهاي صليبي در سال 1095 كه با اشغال فلسطين شروع شد. نمايندهي حماس تاكيد داشت: « ما اگر با انديشههاي بوش آشنا باشيم و به ياد بياوريم كه پس از 11 سپتامبر اعلام كرد جنگهاي صليبي به راه مياندازد، مكان و زمان كنفرانس با خود دلالتهايي را به همراه ميآورد. در روز بيستونهم همين ماه در سال 1948 قطعنامهي سازمان ملل مبني بر تقسيم فلسطين صادر شد؛ قطعنامهاي كه فلسطين را وطن يهوديان جهان ميدانست. بوش هم در سخنراني خود به اين قطعنامه اشاره كرد.» دكتر ابواسامه به خواست آمريكا براي دعوت و حضور گستردهي كشورهاي عربي در اين كنفرانس پرداخت و به جملهي يك نويسندهي فلسطيني اشاره كرد كه اعتقاد دارد: «عربها به اين كنفرانس برده شدند.» و نتيجه گرفت: «عربها به تصميم امريكا گردن نهادند، بدون آن كه به نتايج اين كنفرانس اميدي داشته باشند.» او به اين گفتهي محمد حسين هيكل، نويسندهي مشهور مصري هم نقبي زد كه حضور عربها در اين كنفرانس را تنها براي صرف ماهيكباب دانسته بود؛ چرا كه ماهيهاي آناپوليس به خوشمزگي مشهورند. ابواسامه در ادامه گفت: «جرج بوش ميداند محمود عباس بدون عربها و عربها بدون محمود عباس نميتوانند امتيازي بدهند. براي همين آنها را گردهم آورد تا گرفتن امتيازي، مشكلي پيش نيايد.» او سپس به متن سخنرانيهاي اولمرت و عباس در اين كنفرانس پرداخت:« اولمرت گفت من از قدس آمدهام. آنها قدس را خط قرمز خود ميدانند. عباس اما در همهي سخنراني خود تنها از جرج بوش تشكر ميكرد و به رنجها، دردها و مصائب ملت فلسطين از سال 1917 كه توسط انگليس اشغال شد تا به امروز اشارهاي نداشت. در اينجا نميخواهيم به آمار و ارقام كشتهشدهها و آوارهها و رنجديدهها بپردازيم اما در عين حال، شما هيچ ملتي را در طول تاريخ نميبينيد كه به اندازهي ملت فلسطين زجر كشيده باشد. با اين همه، رئيس اين ملت به اين دردها اشارهاي نميكند. در واقع، اين ويژگي مذاكرهكنندههاي فلسطيني است.» نمايندهي حماس در ادامه از اتفاق تازهاي كه در آناپوليس افتاد سخن گفت؛ اين كه در كنفرانسهاي پيشين، قطعنامههاي سازمان ملل متحد به عنوان مرجع مذاكرات معرفي ميشدند و اين بار، نقشهي راه به عنوان مرجع مذاكرات در پيش نهاده شد. سپس به بعد امنيتي نقشهي راه اشاره كرد و نتيجه گرفت: «به مسئلهي فلسطين از ديد امنيتي نگاه ميكنند؛ آن هم به منظور تامين آرامش اسرائيل. پس از برگزاري اين كنفرانس هم تاثير نقشهي راه را به چشم ديديم: در غزه، 30 فلسطيني عضو گردانهاي نظامي عزالدين قسام شهيد شدند و در كرانهي باختري هم نيروهاي تحت امر محمود عباس به تخريب و تعطيلي نهادهاي مدني متعلق به جنبش حماس و گروهاي مبارز ديگر پرداختند. در واقع، دارند تعهدات خود را عملي ميكنند.» ابواسامه كنفرانس آناپوليس را امتداد طرح صلح شكستخوردهاي خواند كه در سال 1991 و از مادريد آغازيد و همچنان ادامه يافت تا اين كه در كمپديويد دوم به بنبست رسيد؛ با اين تفاوت كه اين بار مذاكرات به صورت دو جانبه ميان عباس و اولمرت دنبال ميشود و هيچ كشور عربي حق دخالت در آن را نخواهد داشت. ضمن اين كه بوش و اولمرت هم نميتوانند طرح صلح را عملي كنند: بوش در انتهاي دورهي رياستجمهوري خود به سر ميبرد و هر گونه اقدام نامناسبي ميتواند به شكست جمهوريخواهان در انتخابات سال آينده بينجامد. اولمرت هم خطر سقوط دولت خود را ميبيند. اين گونه است به تعبير ابواسامه، آنها فقط ميخواهند روند سازش ادامه پيدا كند، بدون آن كه صلحي در كار باشد. نمايندهي جنبش حماس به حقوق ملت فلسطين از جمله حق بازگشت آوارگان اشاره و ضمن تاكيد بر مذاكره نكردن پيرامون اين حقوق، آن را خودكشي سياسي دانست. اين گونه بود كه اسامه هر گونه صلحي را امكانناپذير تلقي كرد و گفت:«مبارزه همچنان ادامه دارد.» سخنران ديگر اين نشست، دكتر سليمي بود كه همان ابتداي صحبتهاي خود گفت: «من هيچ نگاه جانبدارانهاي به قضيهي فلسطين ندارم و اگر هم داشته باشم، نميخواهم در اين جلسه به آن بپردازم. من فقط ميخواهم نگاه متفاوتي به مسائل خاورميانه داشته باشم؛ مسائلي كه اغلب با ديد دوانگارانهاي بررسي ميشوند. در اين گفتمان، يك طرف، حق مطلق و طرف ديگر، باطل مطلق به حساب ميآيد.» سليمي، گفتمان موجود در ميان طرفهاي درگير در مسائل خاورميانه را منتج به ناديدهگرفتن برخي واقعيتها دانست و آنگاه مقدمهاي تاريخي براي بحث خود پيش روي حاضران قرار داد: « كشورهايي هستند كه در زمانهايي با خاك يكسان ميشوند و همه چيز را عليه خود ميبينند اما به طور حيرتانگيزي از همين شرايط دشوار، وضعيتي را براي خود رقم ميزنند كه پس از دوسهدهه به قدرتمندترين و پررونقترين كشورهاي دنيا بدل ميشوند. بر عكس، ملتهايي هم هستند كه در برابر فرصتهاي طلايي قرار ميگيرند و به دليل شرايط خاص خودشان، آن را از دست ميدهند و به نابودي كشانده ميشوند. كشورهايي مثل آلمان و ژاپن در فرداي جنگ جهاني دوم اشغال و به شدت تحقير شدند اما از آن شرايط هولناك براي خود زمينهاي ساختند كه با گذشت دو دهه به الگوي توسعه بدل شدند. كشورهايي مثل كرهي شمالي و ويتنام هم در همين شرايط قرار داشتند اما امروز كرهي شمالي با يك تحريم بيش از 40 درصد مردم خود را در آستانهي مرگ ميبيند و ويتنام وقتي موفق ميشود سرانهي داخلي خود را به حدود هزار دلار ميرساند، به چشم يك موفقيت اقتصادي به آن نگاه ميكند.» سليمي با طرح اين مقدمه پرسيد: «آيا در شرايط امروز ميتوان با همان ترمينولوژي گذشته مبتني بر دوانگاري حرف زد؟» و پاسخ داد: « ما در دنيايي به سر ميبريم كه پديدههاي اجتماعي داراي بعد جهاني هستند. امروز ديگر هيچ جامعهاي نميتواند خود را از بقيهي جهان بركنار بداند. پديدههاي امروزي به لحاظ ماهوي با پديدههاي دهههاي گذشته متفاوت به نظر ميرسند. امنيت، پيشرفت و توسعه همه ابعاد جهاني به خود گرفتهاند و هيچ كشوري نميتواند ادعا كند تنها به صورت مجزا و به قيمت ناامني ديگران به دنبال تامين امنيت خود است. امنيت بازيگران بينالمللي به هم وابسته است.» به اعتقاد سليمي بايد به خاورميانه به عنوان بخشي از پيكرهي جهان امروز نگريست: «اگر بخواهيم به امنيت جهاني برسيم، بايد رژيم جهانشمولي داشته باشيم كه خاورميانه بخشي از آن به شمار ميآيد.» او شرايط موجود در خاورميانه را با شرايط بعد از جنگ جهاني دوم مشابه دانست؛ اما نه از جنبهي هولناكي، بلكه از آن كه همچون آن سالها مردمان، دولتها و نخبگان خاورميانه ميتوانند از آن بهره بگيرند تا به وضعيتي مطلوب برسند يا به بحرانهايي دامنناپذير دامن بزنند. در اين ميان، طرح خاورميانهي بزرگ شرايط جديدي را پيش روي مردمان خاورميانه گذاشته و نخبگاني كه قدرت تشخيص داشته باشند ميتوانند آن را به فرصتهاي بزرگ بدل سازند و آنها كه خالي از اين قدرت تشخيص باشند، از آن استفاده ميكنند تا در بحرانهاي بزرگتري فرو بروند. البته سليمي فراموش نكرد تا به اهداف اعلام شده و اعلام نشدهي اين طرح بپردازد: «كسي نميتواند منكر اصول چهارگانهي خاورميانهي بزرگ شود: لزوم گسترش دموكراسي، حقوق زنان، آموزش در سطوح مختلف و سرمايهگذاري و همكاري در حيطهي اقتصاد. اينها اصول اعلام شدهاند و حسب ظاهر كسي با آنها مخالفتي ندارد. منتها ميشود تعابير بدي هم از آن داشت. نگاه شيطانانگارانه به ايالات متحده و متحدان غربي ممكن است ما را به اين نتيجه برساند كه در پس و پشت اينها اهداف شومي وجود دارد. حتي اگر اين چنين باشد، وجود اين طرح ميتواند امكاناتي را به منطقه سرازير كند كه سياستمداران هوشمند ميتوانند از اين شرايط استفاده كنند.» او نتيجه گرفت: « ادامهي تكيه بر الگوي منازعه و مردود انگاشتن هر گونه تلاش جديدي در منطقهي خاورميانه استفادهي درستي از شرايط تازه به وجود آمده نميتواند باشد. » سليمي بحث خود را با طرح سوال ديگري به پايان برد: «فرض كنيم با در پيش گرفتن روش تنازعي، شعارها زنده نگه داشته ميشوند اما زندگي مردماني كه آن شعارها را سرميدهند به چه ترتيبي خواهد بود؟ آيا همانها حق دارند بپرسند پس كي نوبت زندگي ما در شرايط رفاه و توسعه پيشرفت ميشود؟ آيا راه ديگري براي رسيدن مردمان خاورميانه به رفاه و آسايش در ميان نيست؟» در ادامه علي زعيته به عنوان نمايندهي فرهنگي حزبالله لبنان در تهران، صحبتهاي خود را با پاسخ به پرسش دكتر سليمي آغاز كرد: «ايدهي تنازع با اسرائيل با توجه به شرايط تاريخي خاورميانه مطرح ميشود و اثرات مثبتي روي زنده ماندن فلسطين و همسايههايش گذاشته است. در مبحثي كه ارائه خواهم داد به عوامل سهگانهاي اشاره ميكنم كه امنيت را شكل ميدهند: فرهنگ، جغرافيا و اقتصاد. براي بحث پيرامون امنيت خاورميانه كه به گفتهي دكتر سليمي با امنيت جهان در ارتباط است، بايد به اين عوامل بپردازيم. آيا ميتوان بدون توجه به اين عوامل، به توسعه و پيشرفت در خاورميانه دست يافت و به وضعيت پايدار در منطقه رسيد؟ اين سوالات را هم ميشود پيش كشيد.» زعيته در ادامه به عامل فرهنگ اشاره كرد و گفت: « ما با خطر فروپاشي فرهنگي در خاورميانه روبهرو هستيم. شايد در ايران با توجه به ثبات سياسي و اقتصادي اين مسئله به چشم نيايد اما كشورهاي عربي زير فشار مستقيم امريكا و متحدانش هستند. به خطر افتادن هويت و فرهنگ يك جامعه، امنيت آن را با چالش مواجه ميكند و توسعه و پيشرفت آن را متوقف ميسازد. يكي از مشكلات كنوني خاورميانه اين است كه هويت مشخصي ندارد.» زعيته در حالي به دو عامل اقتصاد و جغرافيا پرداخت كه آنها را هم دردسرساز و هم سودآور دانست و اطمينان داد: « اگر بتوانيم عوامل موجود را در دست بگيريم، به طوري كه به سوي نيازهاي واقعي كشورهاي خاورميانه سوق بدهيم، امنيت را به وجود ميآوريم و به توسعهي پايدار ميرسيم. اگر ما برخلاف مصالح عمومي خود بينديشيم و عمل كنيم، نميتوانيم به نقطهي تعادل دست يابيم.» آخرين سخنران اين نشست در بخش اول، دكتر احمد زيدآبادي بود كه صحبتهايش در ادامه با واكنشهاي متفاوتي از سوي نمايندگان جنبشهاي حماس و حزبالله روبهرو شد. او ترجيح داد بيشتر به سياست خارجي جمهوري اسلامي در ارتباط با منازعهاي كه به گفتهي او ميان اعراب و اسرائيل جاري است بپردازد و از منظر منافع ملي به آن بنگرد. اين كارشناس مسائل خاورميانه منافع ملي را بر خلاف ظاهرش بحث پيچيدهاي دانست كه بايد برآيند آراي عمومي باشد؛ چرا كه همهي مردم نظر يكساني دربارهي آن نخواهند داشت. در عين حال، همهي دولتها هم مدعياند كه در سياست خارجي خود منافع ملي را در نظر ميگيرند؛ نكتهاي كه زيدآبادي آن را محل سوال قرار داد: « آيا واقعا همهي دولتها مطابق با منافع ملي خود عمل ميكنند.» از اينجا بود كه او بحث خود را به گونهاي متفاوت از ساير حاضران پيش برد: « توسل به منافع ملي در جايي معنا ميدهد كه دولتي كه روي كار ميآيد، برآمده از انتخاباتي آزاد و آراي عمومي باشد. دولتهاي ديكتاتور حتي اگر كمكي هم به توسعه كشورشان كرده و نفوذشان را در منطقهاي افزايش داده باشند، نميتوانند به عنوان تعقيبكنندهي منافع ملي شناخته شوند؛ چون معلوم نيست كه عموم مردم هم همان منافع را بخواهند كه از طريق نهادهاي دموكراتيك تبلور پيدا ميكند. از اين حيث، تا زماني كه در جمهوري اسلامي انتخابات آزاد صورت نگرفته و نهادهاي اجرايي و قانونگذاري بر اساس يك رقابت واقعي از سوي تمامي اقشار مردم- مجرد از اين كه چه علاقهي سياسي و مذهبي دارند- برنيايند، ادعاي دنبال كردن منافع ملي ميتواند با پرسش روبهرو شود و از سوي مخالفان متهم باشند كه منافع رژيم و هيئت حاكمه به اسم منافع ملي در ميان است.» زيدآبادي ادامه داد: «منافع ملي بر اساس اصالت دولت-ملت شكل گرفته؛ به اين معنا كه منافع يك گسترهي جغرافيايي با مرزهاي مشخص به منافع ديگر ترجيح داده ميشود. ابن اصالت به اين معناست كه مرزهاي جغرافيايي وجود دارد كه از نظر استراتژيك مهم است و حقوق مردمي كه در اين چارچوب زندگي ميكنند صرفنظر از مذهب، قوميت و گرايش سياسيشان، نسبت به كساني كه خارج از اين مرزها زندگي ميكنند، اولويت دارد. به اين ترتيب، يك تفكر اينترناسيوناليستي با تفكري مبتني بر منافع ملي سازگار نيست. واقعيت اين است كه مذهب اساس را بر اعتقاد افراد ميگذارد؛ صرف نظر از اين كه چه كسي كجا به دنيا آمده باشد. كساني كه اين تلقي دارند، يك مسلمان را در هر گوشهاي از دنيا واجد حقوقي بيشتر ميدانند نسبت به فردي سكولار يا ماركسيست كه در داخل زندگي ميكند. اينها نگاهشان به منافع، ايدئولوژيك است نه ملي و اين مشكلي است كه به هر حال دربارهي ايران وجود دارد.» اين كارشناس مسائل خاورميانه در ادامه صراحت بيشتري به خرج داد؛ چنان كه تصريح كرد: «تا آنجا كه من متوجه شدهام، جمهوري اسلامي به منافع كساني كه مسلمانند، شيعهاند و به ويژه مثل دوستان ما در حزبالله پيرو نظريهي ولايت فقيهاند، اصالت بيشتري ميدهد تا شهروندان خودش كه جور ديگري فكر ميكنند. قطعا نزد آنها من آدم دستدومتري به حساب ميآيم تا يك عضو حزبالله. من تبعهي ايرانيام. در اين كشور به دنيا آمدهام. لذا بايد حقوقي همسان با ايرانيهاي ديگر داشته باشم. من حدود 20 سال سابقهي روزنامهنگاري را پشت سر گذاشتهام و داراي دكتراي علوم سياسي هستم. تحليل ميكنم و اين تحليلها تا حدي هست كه مورد اقبال رسانههاي معتبر جهاني قرار بگيرد. متناسب با اينها من از داشتن شغل دولتي در اين كشور محرومم. از تدريس در دانشگاه محرومم. از داشتن گذرنامه محرومم. بنابراين از سفر به خارج محرومم. از ورود به دستگاههاي دولتي محرومم. از داشتن روزنامهاي براي بيان نظراتم محرومم. اما يك عضو حزبالله در كدام نهاد دولتي ميتواند برود كه بگويند نه؟ اگر فارسي بلد باشد و بخواهد تدريس كند، چه كسي مانع كارش ميشود؟ اين دركي است كه من از منافع ملي در ايران دارم.» زيدآبادي بار ديگر به ارتباط منافع ملي ايران و مسئلهي فلسطين پرداخت؛ آن هم با طرح اين سوال كه آيا ميشود از منافع ملي ايران براي تحقق آرمانهاي فلسطيني خرج كرد؛ با فرض اين كه راهي كه در پيش گرفته شده، درست است؟ پاسخ او از منظر منافع ملي يك كلمه بيشتر نبود: نه! البته اين توضيح را هم داد كه اين به آن معنا نيست كه از نظر اخلاقي از ملتهاي تحت ستم حمايت نشود: «اين كه دولت ايران بخواهد از ملت فلسطين حمايت كند، جاي اما و اگر ندارد. به هر حال ما كشور مسلمان و شيعهاي هستيم و اين كه بخواهيم با اقليتهاي شيعه روابط محسوسي داشته باشيم، ضروري به نظر ميرسد. با اين همه، امنيت، منفعت و حقوق اتباع اين دولت-ملت نبايد به خطر بيفتد. نوع دخالت كشورمان در مسائل لبنان و فلسطين به منافع ملي ايران آسيب ميزند و اين علي رغم آن است كه نفوذي در آن جا به دست آورده و ميتواند از اين نفوذ استفادهي درست كند اما به نظر ميرسد يك نوع ستيزندگي را با مجموعهي جهاني آغاز كرده كه نهايتا ممكن است هم آن نفوذ را از دست بدهد و هم خسارتي را به خود وارد كند.» زيدآبادي تاكيد كرد كه مسائلي كه در فلسطين اتفاق ميافتد و ستمي كه روا داشته ميشود، قطعا به لحاظ عاطفي روي ما تاثير ميگذارد و هرگز نبايد نسبت به ظلمي كه در آنجا جريان دارد سكوت كرد، اما در عين حال گفت: «عقل ما ميگويد فلسطينيها براي رهايي از درد و رنج خود چه بايد كنند و چه فرمولي كمهزينهترين راه براي حل مشكل فلسطين است. يك راه نابودي اسرائيل است كه من فكر ميكنم نه ممكن است و نه در شرايط امروز معقول. بالاخره حدود 5-6 ميليون يهودي از اواسط قرن اخير در آنجا جمع شدهاند و بچههايشان آنجا به دنيا آمدهاند. اينها را نه عملا و نه اخلاقا نميشود به آلاسكا راند. همهي كوششهايي كه براي نابودي اسرائيل صورت گرفته، بيشتر به نفع آن تمام شده و همبستگي بيشتري ميان خودشان و حمايت بينالمللي گستردهتري از آنها را به بار آورده. فرمولي به نظر ميیسد عملي باشد همين سيستم دو دولتي است. غرب آن را دنبال ميكند و ظاهرا حماس مخالفت اصولي با آن ندارد؛ چنان كه اعلام كردهاند اگر كشور مستقل فلسطيني با آن مختصات خاص خودش شكل بگيرد حاضرند به مدت 20 سال آتشبس اعلام كنند. منظور از اين آتشبس طولاني ميتواند اين باشد كه بالاخره با آن كنار ميآيند. كمك به تشكيل كشور مستقل فلسطيني هم كمك به فلسطينيهاست و هم منطبق است با منافع ملي ايران كه هم تعامل مسالمتآميزي را با جهان به دنبال خواهد داشت و هم اسرائيل را واميدارد از سرزمينهاي اشغالي 1967 بيرون رود، ريشهي شهركها كنده شود و بيتالمقدس به عنوان پايتخت فلسطينيها به آنها بازگردانده شود. هرگونه حركتي خارج از اين به زعم من نه خيلي نتيجه دارد و نه امكانپذير است.» ادامهي اين نشست اما به واكنشهايي گذشت كه به ويژه نمايندگان حزبالله و حماس در برابر صحبتهاي دكتر سليمي و دكتر زيدآبادي از خود نشان دادند. همچنين در پايان اين نشست، اين فرصت به وجود آمد تا برخي ازحاضران به بيان ديدگاههاي خود بپردازند و سوالاتي را با كارشناسان در ميان بگذارند..
|